مرتضى راوندى

37

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و فرموديم تا ثغور و سرهاى حد را به مردان گزيده و دليران كارديده . . . كه با حوادث زمانه همزاد آمده و به تيقّظ و تحفّظ مذكور و به مردانگى و فرزانگى مشهور . . . معمور دارد . . . و به هيچ وقت از اين جماعت خالى نگذارد . و فرموديم تا در حفظ و حراست راهها بر وفق عقل و كياست ، احتياط و سياست به جاى آرد و تنظيف آن از دزدان و مفسدان واجب دارد و حفظ مسالك از لوازم ضبط ممالك داند ، و بازرگانان و ابناء سبيل را به هيچ سبيل ، ناخوشدل و مشوّش خاطر نگذارد . چنان كه اموال و دماء ايشان از فتك و سفك مصون باشد و از نهب و غارت مأمون . چه ايشان پيكان رايگان و ثناگويان بيطمع باشند . ذكر خوب از حكايت ايشان منتشر شود ، و نام بد از شكايت ايشان ساير گردد . . . و فرموديم تا در سياست اصحاب جرايم ، كه از دعايم شهريارى و لوازم جهاندارى است ، قدم بر جادهء بينت و تحرز نهد و به منتهاى احتياط و قصاراى انديشه برسد . . . نه بر پى داعيهء هوا و ميل طبيعت ، و متابعت عقل و سكينه كند نه مطاوعت خشم و كينه . . . با تأنى حكم بايد فرمود كه چون ايام خشم به سرآيد و نوبت رضا درآيد ، عوض آن دادن و تلافى آن فرمودن در تحت قدرت فطرت بشرى . . . نيايد . . . اما در حق جماعتى اشرار ، كه بر هتك استار و سفك دماء احرار ، دليرى نمايند . . . ابقائى كه سبب . . . فساد كلى باشد ، جايز ندارد . و فرموديم تا در مهمات كه سانح شود . . . با بزرگان حشم و مقدمان خدم و معتمدان و ثقات و كارديدگان و دهات ، كه عقل كامل ايشان گره‌گشاى بند نوايب . . . باشد . . . بر قضيت « و شاورهم فى الامر » رود ، و به استبداد رأى خويش ، در بند استعداد دفع آن نشود . . . و عزايم در كارها بعد از تدبر وافى و تفكر كافى به امضاء رساند و حزم و احتياط را ديدبان سيادت و عنوان سعادت داند ، و تا تواند از محاربت ، مجانبت نمايد و رأى مشاورت را بر جنگ و مخاصمت تقديم دهد . . . و فرموديم تا در عقود و عهود مخالفان و موافقان ، نقض و خلف روا ندارد . . . تا دلها بر مودت و متفق گردد . و فرموديم . . . در ديوان خويش ، كاركنان و اصحاب مناصب چنان نصب كند كه به امانت و صيانت موصوف باشد . . . تا با رعايا طريق مجاملت و حسن معاملت سپرند . . . و به اصحاب املاك جز به قانون معين و مال مقنن رجوع نكند ، و رسم نو و قرارى محدث كه منال آن اندك و و بال آن بسيار باشد . . . ننهد ، و اگر نهاده باشد در رفع و دفع آن مبالغت كند . . . هركه بر ضعفا تسلط پيش گيرد . . . در عزل او تردد و توقف از طبع دور دارد . . . در پايان اين منشور به كليهء « . . . امرا و كبرا و حشم و خدم و ائمه و امم و سادات و قضات و مشهوران و ساير رعايا و خاصه ساكنان جند . . . توصيه شده است كه حكمران جديد را تأييد و تقويت نمايند . » « 1 » وضع مردم بارتولد براى نشان دادن حقوق اجتماعى طبقات مختلف مىنويسد : در قرن ششم هجرى ( قرن 12 ميلادى ) بيش از پيش ، توده‌هاى مردم را همچون نيروى كار مىشمردند و نيرويى مىدانستند كه مىبايد مطيع صرف

--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از : التوسل الى الترسل ، به تصحيح احمد بهمنيار ، بهمن 1315 ، ص 13 تا ص 29 .